۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه

برای اولین بار در تاریخ ایران

 88/5/25

 احمدی نژاد عزیز یک بار دیگر با رفتاری غیر قابل پیش‌بینی همه را مبهوت کرد: حداقل 3وزیر زن در دولت  دهم.

نمی‌خواهم لذت و شیرینی این موفقیت بزرگ - حتی بزرگ‌تر از پیروزی 22خرداد- را با بررسی و تحلیل رفتارهای انتخاباتی نامزدهای دیگر تلخ کنم. استفاده‌های ابزاری از زنان در جایگاه‌های مختلف مثل قربانی، بانوی اول (یعنی بالا ترین جایگاهی که یک زن می‌تواند به آن دست یابد در کنار شوهر و به واسطه اوست) و... در این دوره‌ی پر فراز و نشیب اما بسیار تعیین کننده از تاریخ ایران بر زخم‌های تاریخی وارد بر پیکر زنانگی افزود.

در این میان احمدی نژاد بی‌توجه به فریب‌ها و ریاکاری‌های متداول در چنین موقعیت‌هایی- که هر سیاست‌مداری آن را نه تنها مجاز که ضروری می‌داند- فقط با اتکا به خداوند مثل همیشه رفتار خداپسندانه را در پیش گرفت و برای رسیدن به هدفش که برخلاف بقیه نامزدها، خدمت بود نه قدرت، هیچ کس و هیچ چیز را وسیله قرار نداد. 

اما هم اکنون، بعد از انتخابات، بعد از تنفیذ و بعد از تحلیف، یگانه ساختارشکن ایران پس از انقلاب، که هر دم دوست و دشمن، ایرانی و غیر ایرانی، زن ومرد را با رفتاری غیر منتظره و در عین حال حساب شده مبهوت می‌کند، عدالت محوری خود را – همچنان که در برخورد با مظلومان فلسطین و مظلومان و محرومان ایران زمین که  حقوق‌شان برای پر شدن حساب‌های هاشمی‌ها و خاتمی‌ها و...  لگدمال شد و حالا دیگر بدبخت‌بیچاره، عامی، بی‌سواد، جنوب‌شهری ودهاتی محسوب می‌شوند بارها نشان داده بود- اینبار نسبت به زنان، این مظلومان همیشه‌ی تاریخ، به نمایش گذاشت.

می‌دانم این رفتار مثل همیشه به مذاق عده‌ای زیاده‌خواه دروغگو و فریبکار خوش نخواهد آمد هرچند از جنس زنان باشند. از یک طرف کسانی که زن و حقوقش را وسیله‌ی پیشبرد اهداف سیاسی‌اشان قرار داده‌اند و در عمل بر خلاف ادعا پشیزی برای زنان ارزش قائل نیستند؛ و از طرف دیگر متحجران و به ظاهر دین مدارانی که هیچ از اسلام و حقیقتش بو نبرده‌اند و فقط نام آن را به دنبال می‌کشند و مایه‌ی بد نامی آنند.

اما آن‌چه باید می‌شد، شد: وزیر زن در دولت  عدالت‌محور احمدی‌نژاد. برای من و امثال من  حتی یک وزیر زن هم پیروزی بزرگی محسوب می‌شود از دو جهت: اول اینکه این رفتار احمدی‌نژاد تابوی حضور زنان در مدیریت‌های کلان را شکست. چیزی که نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای مدعی در زمینه‌ی حقوق زنان هنوز پذیرفته شده نیست و شاهد این مدعا اعتراض‌های پیاپی دولتمردان کشورهای اروپایی به زاپاترو ، نخست‌وزیر فعلی اسپانیا به دلیل غلبه‌ی تعداد وزیران زن به وزیران مرد در کابینه‌اش، حضور تنها یک وزیر زن در دولت ٱمریکا، مخالفت موفقیت‌آمیز دولتمردان ژاپن با برگزیدن دختر امپراطور به عنوان ولیعهدو... است. دوم اینکه یک‌بار دیگر به انتخاب خودم بالیدم و این‌بار نه به عنوان یک ایرانی آزاده و مسلمان که به عنوان یک زن به شدت مدافع حقوق زنان.  

یکی از دوستان پیشین که بعد از انتخابات به دشمن تبدیل شد!!! نمی‌دانم بر چه مبنایی به این کشف نائل شده بود که احمدی‌نژاد ضد زن است(چیزی که هیچ‌وقت نپذیرفتم حتی وقتی لایحه‌ی ننگین حمایت از خانواده را الهام به دولت تحمیل کرد و در جلسه‌ای در غیاب احمدی‌نژاد به تصویب رساند و راهی مجلس کرد.از‌آن‌جا که احمدی‌نژاد شجاع وامدار هیچکس نیست، کنار گذاشتن الهام از دولت کاملا قابل انتظار است.) جالب اینکه او که خود مرد است به شدت نگاه توهین‌آمیز و متحجرانه‌ای به زن دارد ودر کلاس‌های درس بر سر این مسئله جر و بحث‌های زیادی بین ما درگرفته بود. اما در مدت تبلیغات انتخاباتی سعی می‌کرد این‌گونه القا کند که هم خودش وهم کاندیدای محبوبش موسوی، بسیار به حقوق زنان احترام می‌گذارند و بعد از مدتی فهمیدم یکی از حقوق زن این است که در انظار دست در دست شوهر داشته باشد(عجب حق بزرگی! خوب شد از آن باخبر شدم تا در آینده نگذارم حقم پایمال شود!!!)

احمدی‌نژاد برای دولت نهم هم 6 وزیر زن در نظر گرفته بود که با فشارهای زیاد مخالفان ازبه اصطلاح اصلاح‌طلب گرفته تا به اصطلاح اصولگرا مجبور به انصراف شد و باید به او حق داد چون در دوره‌ی نهم پایگاه مردمی او به محکمی پایگاه فعلی‌اش نبود و در نتیجه نمی‌توانست تمام خواسته‌های خود را عملی کند.

احمدی‌نژاد با این کار دهان شایعه‌سازانی که سعی می‌کنند ذهن بسیاری از مردم و به ویژه زنان را دچار تشویش کنند بست؛ به تازگی تعدادی از دوستان من که آن‌ها نیز مانند هر زن دیگری نگران هویت و حقوق خود هستند، شنیده بودند که یکی از برنامه‌های آموزش و پرورش پایین آوردن سطح علمی کتاب‌های درسی دختران نسبت به پسران است. از آن‌جا که خانواده ‌و بسیاری از دوستان من همگی فرهنگی هستند و در رده‌های مختلف آموزش و پرورش حضور دارند مطمئن شدم که این شایعه‌ای بیش نیست وهیچ تغییری مربوط به جنسیت در برنامه‌ی کار آموزش و پرورش وجود ندارد بلکه تغییرات کلی و در جهت ارتقای سطح آموزش است.حالا با این انتخاب رئیس جمهور، هر انسان عاقلی با یک حساب دو دو تا چهار تا به این نتیجه می‌رسد که تنها رئیس جمهوری که حضور زنان در عرصه‌ی مهم مدیریت‌های کلان و وزارت را برای اولین بار در ایران باب کرد اگر به بالاتر بردن سطح علمی دختران نسبت به پسران نیاندیشد به برابر بودن آن اکتفا خواهد کرد!

آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور محبوب و گرانقدر من! یک‌بار دیگر من و دیگر حامیانت را سرافراز و دلشاد کردی. درود بر تو که بدون وسیله قرار دادن زنان برای تبلیغ، بعد از به دست آوردن جایگاهی که به راستی شایسته‌اش هستی، دری را به سوی آنان گشودی که هیچکس دیگر حاضر نشده بود بگشاید. درود بر تو فرزند خمینی.



۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه

خانم رجبی! یا تو یا هیچکس؟

88/5/23
اخیرا فاطمه رجبی افاضات جدیدی نموده‌است که موجب دست دادن حالت تهوع به اینجانب گردید! او نامه‌ای به رئیس جمهور نوشته و در آن احمدی‌نژاد را نسبت به "فاجعه"‌ی عظیم حضور زنان در کابینه انذار داده است.
نکته‌ای که اینجا مطرح می‌شود این است که اولا رجبی اصولا سر پیاز است یا ته پیاز؟ و ثانیا چگونه است که خود او با وجود زن بودن ودر نتیجه (طبق تفکرات پوسیده و احمقانه‌ی خودش) عجز در شرکت در امور مهم و اظهار نظر و تصمیم گیری به خودش اجازه می‌دهد درباره‌ی هر مسئله‌ای در این مملکت اظهار نظر کند و نامه بنگارد و انذار و تبشیر کند. البته پیداست که او دچار توهم متفاوت بودن از بقیه زنها و رسیدن به درجه‌ی متعالی(!!!) مردانگی‌ است. یکی ازهزاران بدبختی ما زنها این است که به محض شنیدن این جمله که" تو با بقیه‌ی زن‌ها فرق داری" یا " تو خودت یه پا مردی" زانو سست کرده و خود را در گروه " مخلوقات برتر"! می‌بینیم و از اینکه در نظر آن‌ها دیگر زن محسوب نمی‌شویم به خود می‌بالیم. و آنوقت است که خود را محق می‌دانیم از حقوق ویژه‌ای که مردان در طول تاریخ برای خود قائل شده‌اند، برخوردار شویم، که یکی از این حقوق البته توهین وتحقیر زنان و پایمال کردن حقوق انسانی آن‌هاست. این‌گونه است که رجبی بدون این‌که احساس کند نوک تیز پیکان توهین‌ها و تحقیرهایش علیه زنان متوجه خود او نیز هست چشم می‌بندد و دهان باز می‌کند.
او در اثبات حقانیت مخالفتش با حضور زنان در عرصه‌های مهم به سخن امام صادق(ع) استناد می‌کند که: "در آخرالزمان زنان بر دولت و سلطنت و هرچيزی كه ميل به آن دارند، [احتمالاً مناصب و مدارك و...] غلبه يافته و مسلط می‌گردند". تا آن‌جا که من می دانم و در منابع مختلف دیده‌ام نشانه‌های ظهور لزوما منفی و کفر‌آمیز نیستند. یکی از نشانه‌های ظهوردر آخرالزمان انقلابی است که ویژگی‌های آن بر ویژگی‌های انقلاب ما منطبق است یا به میدان آمدن بزرگی که توصیفاتش ما را به یاد امام خمینی می‌اندازد؛ پس از نظر رجبی این هردو فاجعه و از مصادیق کفر و باطلند؟
دیگر این‌که چرا هروقت پای حقوق انسانی زنان به میان می‌آید واژه‌ی هضم نشده‌ی"فمنیسم" جلوی چشمانمان ظاهر می‌شود؟ فورا انگ غربزدگی به این و آن می‌زنیم؟ یعنی از نظر احمق‌هایی مثل رجبی زنان ایرانی و مسلمان توانایی درک حقوق مسلم خود را ندارند؟ یعنی حتما یک زن غربی ـ که خود در این نظام مردسالارانه‌ی حاکم بر دنیا گیج شده است و یک روز برای رسیدن به حقوقش اصرار بر شبیه شدن به مردان دارد و روز دیگر جبهه‌ای در مقابل مردان تشکیل می‌دهد که هیچ سازشی را با مردان برنمی‌تابد و ...ـ باید به زن ایرانی بگوید که انسان است نه اجاق گاز، ماشین لباسشویی و ظرفشویی،جارو و در نهایت ظرفی برای تخلیه اسپرم‌؟
رجبی! تو با آن اروپایی و آمریکایی که زن جوانی را برهنه می‌کنند و بر دهنش چسب می‌زنند و تصمیم می‌گیرند بند بیکینی استرینگش چقدر شل باشد تا در عکس زیباتر جلوه کند، هیچ فرقی نداری. می‌دانی چرا؟ چون از نظر آن‌ها زن فکر و اندیشه ندارد وتنها جسمش به درد می‌خورد و اگر بتواند کاری انجام دهد فقط با همان جسم است، چیزی که فریاد بسیاری از فمنیست‌های غرب را که تو فکر می‌کنی همه‌شان همجنس‌بازند، در‌آورده. این همان دیدگاه تو است با این تفاوت که آن جسم را تو به یک نفر منحصر می‌کنی و آنان به همه متعلق می‌دانند. وگرنه در این‌که زن فکر ندارد و نمی تواند در عرصه‌ای جز خدمت رسانی به مردان آن هم فقط از طریق جسمانی، فعالیت کند، تو با آن غربی پلشت هیچ فرقی نداری.
تو هم مثل برلوسکونی فاسد ایتالیایی فکر می‌کنی که کابینه‌ی زاپاترو،نخست وزیر اسپانیا را به دلیل غلبه‌ی تعداد وزیران زن، آشپزخانه نامیده بود!
چه شده تو که زنی و طبق تعریف خودت بی‌مقدار، از سوی خدا و معصوم حکم صادر می‌کنی و برای اثبات اراجیفت از امام مایه می‌گذاری. امامی که می‌گوید(به نقل از وبلاگ
نسل خمینی):
" خيال مي كنند اسلام آمده است كه فقط زن را خانه نشين كند. چرا با درس خواندن زن مخالف باشيم؟ چرا با كار كردن او مخالف باشيم؟ چرا زن نتواند كارهای دولتی انجام دهد؟ چرا با مسافرت كردن زن مخالفت كنيم؟ زن چون مرد در تمام اين‌ها آزاد است‚ زن هرگز با مرد فرقي ندارد. آری در اسلام زن بايد حجاب داشته باشد ولی لازم نيست كه چادر باشد بلكه زن می تواند هر لباسی را كه حجابش را بوجود آورد اختيار كند."(صحيفه نور ج 4 ص103 )
لعنت بر تو و امثال تو که با این دروغ‌ها و اباطیل مردم را نسبت به اسلام و انقلاب و اصولگرایی و ... بدبین می‌کنید. این اسلام نیست. این اصولگرایی نیست. اصولگرا عدالت‌طلب است. اصولگرا مظهر مبارزه با ظلم است. اصولگرا مدافع مظلوم و مستضعف است و چه کسی مظلوم‌تر و مستضعف‌تر از زن؟ در طول تاریخ همیشه گروهی بر گروه دیگر غالب بوده‌اند: گاهی شرق بر غرب، گاهی غرب بر شرق، گاهی مسلمانان بر غیر مسلمانان، گاهی غیر مسلمانان بر مسلمانان... اما همیشه‌ی تاریخ و در همه جا از شرق گرفته تا غرب، زنان مظلومان و مغلوبان سلطه‌ی مردان بوده‌اند که دلایل بسیاری دارد و من حتما در مطلب دیگری به آن خواهم پرداخت.
احمقانه‌تر این‌که بها دادن به زنان را به رفسنجانی و خاتمی نسبت داده‌ای. هرگز این دو موجود بی‌مقدار و منافق و هوادارانشان به زنان بها نداده‌اند. می‌دانی" خانه‌ی عفاف" چیست؟ همان " فاحشه خانه‌" دردیگر کشورها؛ در دوران خاتمی تا مرز تصویب در مجلس و اجرایی شدن پیش رفت. جایی که در آن " زنان بی‌بضاعت" که درآمدی ندارند تن‌فروشی کنند و در قبالش هم بیمه شوند و هم حقوق بگیرند. البته با شرایط کاملا اسلامی!!!!!!!!!!!!!! که تو و شوهر نفرت انگیزت که برای تصویب قانون حمایت از خانواده(بخوانید قانون حمایت از مردان شهوتران) از هیچ تلاشی فرو گذار نکردید، به آن سخت معتقدید: با صیغه!
در ضمن فائزه هاشمی هیچ وقت هیچ تلاشی در راستای احقاق حقوق زنان انجام نداده است مگر اینکه حق دوچرخه سواری را از حقوق اساسی هر انسانی تلقی کنیم! اصلا هاشمی‌ها وقت پربهایشان را به این مسائل پیش پا افتاده اختصاص نمی‌دهند. وظایف حیاتی و خطیری مثل پر کردن جیب‌های گشاد و پرناشدنی و از میان برداشتن موجودات بی ارزشی که سد راه انجام این وظیفه‌ی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ خطیر هستند، بر عهده‌ی این خاندان است!
جالب این‌که زهرا اشراقی در مصاحبه‌ای که مجله‌ی رویش با او و همسرش محمدرضا خاتمی انجام داده بود تاکید کرده بود که اصلاح‌طلبان از جمله شوهر خودش در مسائل زنان اصلا اصلاح طلب نیستند(شماره‌ی هفتم ماهنامه‌ی رویش، اول خرداد 87)
راستی بگوعملکرد کدام دولتمرد همیشه بی نقص و کامل بوده که تو این‌قدر اصرار داری همه وزیران و مشاوران مرد باشند چون به زعم تو عملکرد سازمان محیط زیست در طول ریاست زنان بر آن بد بوده است؟ هیچ فکر کردی اگر حضور زنان در همه‌جای دنیا پررنگ‌تر ازآن‌چه اکنون می‌بینیم، بود شاید اندکی از این نکبتی که جهان را گرفته کاسته می‌شد؟ آیا تا به حال جهان چنین تجربه‌ای داشته؟ مسلما نه. به زنان اجازه‌ی حضور داده نمی‌شود مگر اینکه مردانه فکر و رفتار کنند. پس چگونه تو به این نتیجه‌ی درخشان رسیدی که زنان "نمی‌توانند"؟ با کدام شاهد و دلیل نتیجه‌ی چیزی را که آزموده نشده اعلام می‌کنی؟ جان استوارت میل با وجود این‌که مرد بود و 2 قرن هم از تو عقب‌تر این را فهمید که: " تنها زمانی می‌توانیم با تکیه بر شواهد تجربی درباره‌ی توانایی و خلاقیت زنان قضاوت کنیم که آنان مقدمات لازم برای نوآوری در این یا آن زمینه را کسب کرده باشند و از این نظر در موقعیتی همسان با مردان قرار داشته باشند." (انقیاد زنان/ جان استوارت میل/ ص 111)
نکته‌ی آخر این‌که اگر تو را فرستاده‌اند که احمدی‌نژاد و اصولگرایی را به لجن بکشی بدان که دریا با نجاست کلام تو نجس نمی‌شود. این را به آن‌هایی که تورا فرستاده‌اند هم بگو.
پ.ن. کم نیستند مردان بزرگ که مایه ی آبرومندی مردانگی اند، همانطور که زنان بزرگ زنانگی را آبرو می بخشند. پس انتقاد من به مردانگی زیر سوال بردن چنین مردانی نیست.

۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

وقتی پایت را از گلیمت درازتر کنی

88/5/15

خواستگار مزاحم به زندان و تبعيد محكوم شد 


گروه حوادث ـ ايران واشقاني فراهاني: مدير دبيرستان دخترانه كه از مزاحمت‌هاي دائمي پدر يكي از دانش‌آموزان به ستوه آمده بود، با مراجعه به دادسرا، شكايت كرد.

به گزارش خبرنگار ما، زن 44 ساله اي در دادسراي شهرري از مرد ميانسال به خاطر ايجاد مزاحمت در محل كارش و خدشه‌دار شدن موقعيت شغلي‌اش شكايت كرد و خواستار پيگيري موضوع شد. خانم مدير به بازپرس شعبه دهم گفت: اوايل مهر 86 مردي به نام «مسعود» عضو انجمن اوليا و مربيان شد تا اين كه رفته رفته پي برد من مجرد هستم. بعد از آن به بهانه پيگيري برنامه‌هاي انجمن و ارائه طرح‌ها و ايده‌هاي جديد مدام در مدرسه حاضر مي‌شد و ساعتها در دفتر كارم مي‌نشست. به طوري كه بعضي مواقع از شدت ناراحتي دفترم را ترك مي‌كردم و به اتاق دبيران مي‌رفتم. تا اين كه او به صورت علني و حضوري از من خواستگاري و تقاضاي ازدواج كرد. هرچه بي‌اعتنايي و بي‌توجهي مي‌كردم، فايده‌اي نداشت و او سماجت مي‌كرد.
پس از مدتي متوجه شدم مرد مزاحم در مقابل مدرسه كمين كرده و پس از پايان ساعت كارم تعقيبم مي‌كند. در حالي كه به خاطر رفتارش ترسيده بودم، ناچار به طرح شكايت در كلانتري 131 شهرري شدم. وقتي او براي بازجويي به دادسرا احضار شد، تقاضاي بخشش كرد و قول داد ديگر مزاحم نشود كه تعهد اخلاقي‌اش در پرونده قضايي موجود است.بدين ترتيب از پيگيري شكايتم منصرف شده و رضايت دادم. اما باز هم مزاحمت‌هاي بي‌وقفه‌اش ادامه يافت. با وجود اين كه داراي همسر و فرزند است بارها به مسئولان اداره و همكارانم مراجعه و ضمن ابراز علاقه شديد از من خواستگاري كرده است.حدود 3 سال است مزاحمت‌هاي او روزگارم را سياه كرده و نزد همه همكاران و اهالي محل سرافكنده شده‌ام. بنابراين بارديگر به قانون پناه آورده‌ام تا راهي براي رهايي از مزاحمت‌هاي اين مرد پيش رويم قرار دهد.بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات خانم مدير از او خواست چند شاهد به دادسرا معرفي كند. در حالي كه همه شهود حرف‌هاي شاكي را تأييد كردند، متهم به دادسرا احضار شد.وي در دفاع از خود گفت: قبول دارم بيش از اندازه به مدرسه مراجعه كرده‌ام اما به هيچ عنوان قصد مزاحمت ندارم و از خانم مدير هم تقاضاي ازدواج كرده‌ام، حالا هم به خواسته‌ام اصرار دارم.بدين ترتيب قرار مجرميت وي به اتهام ايجاد مزاحمت صادر و پرونده براي رسيدگي نهايي به دادگاه جزايي فرستاده شد.قاضي شعبه 102 شهرري به دليل آن كه متهم به تعهد اخلاقي خود در دادگاه توجهي نكرده و با تكرار مزاحمت‌هايش باعث آزار روحي، رواني خانم مدير شده بود وي را به 4 ماه زندان، 50 ضربه شلاق و 3 سال ممنوعيت از اقامت در تهران و حومه محكوم كرد.با اعتراض متهم به رأي دادگاه، پرونده در اختيار هيأت قضايي شعبه 42 دادگاه تجديدنظر استان تهران قرار گرفته تا حكم قطعي صادر شود.(روزنامه‌ی ایران ، پنجشنبه، 88/5/15 )



۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

مرتاض 400 ساله


88/5/12

• دیشب بعد از مدتها ، یعنی در واقع بعد از چند سال رفتم سراغ بساط خوشنویسی‌ام.مرکب‌هایم داخل شیشه خشک شده و حالا بیشتر شبیه پودری سیاه بودند تا مرکب. لیقه‌ها توی دوات‌ها کپک زده بودند!
قلم‌ها را از قلمدان خاتم بیرون آوردم . دوست‌تر داشتم شکسته بنویسم و نه نستعلیق؛ پس یکی از آنهایی را که برای شکسته نویسی تراشیده شده بود انتخاب کردم، زیردستی چرمی را برداشتم و چه خوشبو بود. سرمشقی را ازمیان سرمشق‌های استادم -که حالا تنها چیزهایی هستند که مرا از هنر کم‌نظیراو بهره‌مند می‌کنند- بیرون کشیدم وبا تماشای آن هزار بار بر آن دست هنرمند درود فرستادم و آرزو کردم هیچوقت گزندی نبیند تا دنیا از زیبایی که می‌آفریند محروم نشود، هرچند که صاحبش را دوست نداشته باشم و تلمذ در حضورش را ترک گفته باشم.
بعد رفتم سروقت پوشه‌ی موسیقی و آلبوم "شور رومی" شهرام ناظری . به نظرم هیچ صدای ناظری تغییر نکرده بود با اینکه از موسوی حمایت کرد؛ همان قدر گرم، همان‌قدر دلنشین...
مشق خط می‌کردم و با خود فکر می‌کردم چگونه می‌توان صدایی را دوست داشت و به محض اینکه صاحب صدا کلامی بر خلاف عقیده‌ی تو و حتی بدتر، میل تو، بگوید یک‌باره گوش‌هایت صدا را به گونه‌ای دیگر – ناهنجار و گوش‌خراش- بشنوند! مگر می‌شود؟ آدم را (ببخشید، حوا را) به یاد قصه‌های دوران کودکی می‌اندازد که شاهزاده خانم را جادو می‌کردند و هیولا در نظرش هیبت مرد جوان جذابی را پیدا می‌کرد که می‌شد عاشقش شد: حوا(آقایان می‌توانند بخوانند آدم) باید جادو شده باشد که زیبایی را زشتی و زشتی را زیبایی ببیند. از خودم پرسیدم یعنی واقعا طرفداران موسوی(حداقل آن‌های که در فضای مجازی قلم می‌زنند) را جادو کرده‌اند که تا پیش از تحولات انتخابات "کافه پیانو" کتاب مقدس شان بود و فرهاد جعفری معبود ستودنی‌شان و بعد از اعلام حمایت جعفری از احمدی‌نژاد "کتاب سوزان" راه می‌اندازند و نویسنده‌اش را تکفیر می‌کنند و فحش و ناسزاست که نثارش می‌کنند. و شگفت انگیز‌تر اینکه می‌گویند حالا که فکر می‌کنیم می‌بینیم کتاب هیچ ویژگی فوق‌العاده‌ای نداشت و اصلا خیلی هم پیش‌پا افتاده بود و نمی‌دانیم چرا به چاپ بیست و سوم رسید و پرفروش ترین کتاب سال 86 شد؟!!!
بعد فکر کردم چه تفاوت فاحشی "من" با "آنها" دارم. چون هنوز صدای ناظری آرامم می‌کند هرچند با او اختلاف نظر دارم و هنوز دست‌خط استاد را دوست دارم هرچند خودش را اصلا!
• این روزها درباره‌ی مرتاض 400 ساله(!) و عدم اطاعت از ولایت فقیه و اختلاف میان اصولگرایان و دعوای زرگری و... زیاد می‌شنویم ومی‌خوانیم. بعضی از این گفته‌ها و نوشته‌ها خنده‌دار است، بعضی قابل تأمل و بعضی حرص‌آور. اما من به تحلیل جالبی رسیدم؛ گذشته از این که مرتاض 400 ساله وجود دارد یا نه، احمدی‌نژاد راهش را جدا کرده یا نه(که محال است جدا کرده باشد) و کسانی که به او رأی داده‌اند پشیمانند یا نه (البته که نه)، جریان انتخاب مشایی را یک امتحان یا بهتر بگویم یک های‌لایتر می‌دانم که ویژگی‌های طرفداران احمدی‌نژاد را-که به اصولگرایی معروفند- نسبت به حامیان موسوی- یا به اصطلاح اصلاح‌طلبان- برجسته کرد.


و اما ویژگی‌ها:
1- اصولگرایی
2- روحیه‌ی منتقد
3- عدم انفعال
4- اصلاح‌طلبی

1-راستش هیچ‌وقت به معنای اصولگرایی فکر نکرده بودم تا این ماجرا پیش آمد. آن‌وقت بود که در ذهنم این واژه از حالت کلیشه بیرون آمد و فهمیدم اصولگرایی یعنی تو به یک‌سری مبانی و ارزش‌ها باور داری و بر اساس آن فکر می‌کنی، انتخاب می‌کنی، دوست داری، متنفری، مبارزه می‌کنی و در یک کلام "زندگی" می‌کنی. نه اینکه یک نفر را دوست داشته باشی و برای همین هرچه او بگوید درست است، زیباست و اصلا مبنا ست. و اگر همان فرد فردا چیز دیگری بگوید، حتی در تضاد کامل با گفته‌ی امروزش، باز همان می‌شود وحی منزل! نه انتقادی، نه اعتراضی. لیلی رشیدی را دیده‌اید چه‌طور می‌خواهد قربان خاتمی برود؟! من در بین طرفداران خاتمی مریدان این‌گونه زیاد دیده‌ام: مطیع و رام؛ نه نیازی به اندیشیدن، نه انتقاد ونه مطالبه. نمی‌دانم چرا به اصطلاح اصلاح‌طلبان بی‌دلیل منطقی متنفر می‌شوند(قسمت قبل را که خواندید؟) و بی دلیل منطقی عاشق؟
2-روحیه منتقد چیزی است که من عاشقش هستم. انسان شجاع و دانا منتقد است .البته انتقاد را نباید با تهمت اشتباه گرفت. انتقاد یعنی بررسی عمل انجام شده که بر خلاف تصور عمومی همیشه هم با تقابل و مخالفت همراه نیست. بلکه جوانب بررسی می‌شوند وممکن است نتیجه مثبت، منفی یا ترکیبی از این دو باشد. با توجه به این تعریف، نقد یک فرد یا یک تفکر یا یک رفتار کمک می‌کند جنبه‌های مثبت شناخته و تقویت، و جنبه‌های منفی رفع شوند. نباید منتقد را جلادی با شمشیر آخته تصور کرد که کمر به هلاکت مفعول خود بسته. منتقد باید آیینه‌وار تو را به تو بنماید. همان کاری که در این مقطع از زمان حامیان احمدی‌نژاد انجام دادند. من اصلا نمی‌خواهم در رد یا قبول مبحث سنگین وپیچیده‌ی ولایت‌پذیری چیزی بگویم. فقط می‌خواهم بگویم اگر اصولگرا می گوید به اصلی معتقد است و بر اساس آن اصل کسی را انتخاب می‌کند، اگر منتخبش آن اصل را آن‌گونه که اصولگرا می‌خواهد رعایت نکند- یا به نظر بیاید که رعایت نکرده است- حتما اصل را به او یادآوری می‌کند. و این یادآوری- اگر باهوش باشی- درست مثل همان ستایش "از جنس مردم " بودن، "عملگرا" بودن، "تسلیم‌ناپذیر" بودن و ... است. آیینه هیچ‌وقت با تو دشمن نیست که اتفاقا دوست است.(در طول این 8 سال به اصطلاح اصلاحات آرزو به دلمان ماند انتقادی بشنویم. این بزرگترین دشمنی به اصطلاح اصلاح‌طلبان در حق خودشان بود که نتیجه‌اش اول در انتخابات شوراها و بعد مجلس هفتم ودر آخر ریاست جمهوری نهم نمایان شد.)
3-منفعل بودن هم یعنی لیلی رشیدی‌وار خاتمی را دوست داشتن! اما اصولگرا فکر می‌کند، تصمیم می‌گیرد، مطالبه می‌کند. نمی‌نشیند و دست زیر چانه نمی‌زند و عاشقانه نگاه نمی‌کند. اصولگرا عاقل است نه عاشق.
4-اصلاح‌طلبی واژه‌ای است که به اصطلاح اصلاح‌طلبان مصادره‌اش کرده‌اند اما همانطور که در پست "سیادت" گفتم و اتفاقا عطریانفر خودشان هم -که یکی از دوستان به شوخی می‌گفت همین روزها جای شریعتمداری در کیهان را می‌گیرد!- در اعترافاتش اشاره کرد، اینان به نام اصلاح فساد می‌کنند. اصلاح طلب واقعی احمدی‌نژاد است که از بسیاری از خطوط قرمز عبور کرد. بسیاری از سنت‌ها را چه در ایران وچه خارج از ایران شکست و پایه‌ی کارهایی را بنا نهاد که مردم 30 سال پیش برایش انقلاب کرده بودند اما به آن نرسیده بودند. ای کاش رقابت میان احمدی‌نژاد و موسوی 30 سال پیش شکل می‌گرفت که اگر چنین می‌شد نیمه مخروبه‌ای که 4 سال پیش به احمدی‌نژاد واگذار شد بی شک هم اکنون از هر نظر ، علمی، صنعتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ... سرآمد هر کشور دیگری در دنیا بود. اصلاح‌طلبان واقعی اصولگرایانند که در این عرصه حتی
اصلاح رفتار و افکار رئیس جمهور منتخب خود را هم مد نظر دارند.
عجیب است، اما هرآنچه که به اصطلاح اصلاح‌طلبان شعارش را دادند اصولگرایان عملی کردند.
فا‌عتبروا یا اولی الابصار

• عکس از زیر عبا گرفتن و شلوارک پوشیدن درسواحل کشورهای عربی و ذوق زدگی از نوشیدن کاپوچینو باعث شده بود هیچ‌وقت ابطحی را جزو پالتیشن‌ها که حساب نکنم هیچ عقل درست و حسابی هم برایش قائل نباشم. اما پریروز تا حالا دلم برایش می‌سوزد. مرد حسابی آدم (و اگر زن بودی حوا) اینقدر زود از عقایدش صرف‌نظر می‌کند و همه‌اش را به لجن می‌کشد؟ یاد نگرفتی برای باورت مبارزه کنی؟ شاید حق داری؛ باورت ارزش جنگیدن ندارد. بیچاره آنان که به امثال تو دل خوش کرده بودند.
به هر حال دلم برایت کمی سوخت.

۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

خود سانسوری


88/4/30
اصولا من به سانسور معتقد هستم. در دو کتابی که ترجمه کردم و الان به مدت دو سه سال است که دارند در ارشاد خاک می‌خورند آنقدر سانسور کردم که صدای ناشر درآمد که:" بابا اینایی که تو سانسور کردی به خدا صفار هرندی هم سانسور نمی‌کنه!" البته اغراق می‌کرد وسانسورهای من کاملا به جا بود. مثلا دو سه خطی که در‌ آن به زن توهین شده بود یا بسیار غیر اخلاقی بود و...
بگذریم، منظورم این بود که من برخلاف کسانی که کم هم نیستند و مخالف سانسورند، آن را در مواردی بسیار ضروری می‌دانم و یکی از این موارد هم سانسور پست قبلی به تاریخ 88/4/17است.
و اما دلیل این سانسور: راستش من از ابتدا هم این پست را برای ماندن نگذاشته بودم چون دستمایه‌ی نگارش آن احساس بود و من از طرفداران حاکمیت عقل بر احساسم. هرچند که هنوز هم به مضمون آن پست معتقدم اما به دلیل شیوه‌ی نگارشم در آن که چندان هماهنگ با روح غالب بر وبلاگم نبود، آن را حذف کردم وحتما در آینده همان مضمون را مستدل در پستی دیگر ارائه خواهم کرد.
پ.ن. چون می‌دانستم کسانی هستند که آستانه‌ی تحمل بالایی ندارند و از مطالب منطقی و مستدل و غیر احساسی من به خشم آمدند و فحاشی کردند و تهمت زدند چه رسد به نوشته‌ی احساسی، از ابتدای نگارش پست حذف شده قسمت کامنت را بستم. امیدوارم آن عزیزان از خواندن و در عین حال عدم امکان فحاشی، زیاد حرص و جوش نخورده باشند.

۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

توهم


88/4/6
گروهی در ایران هستند که همواره گروه مقابل را به دلیل توانایی در پیش بینی و شناخت موقعیت های حساس به توهم توطئه متهم می کنند. در واقع این گروه تا تیزی تیغ را بر گردن خود احساس نکرده اند باور نمی کنند دشمنی وجود دارد. از طرف دیگر همین گروه خود به سادگی درباره‌ی دوستان و کسانی که با آنها منافع مشترک دارند دچار بدبینی و به بیان بهتر "توهم" می شوند. باور نمی کنید؟ به قسمت نظرات مطلب قبل(انتخابات ایران به روایت دیگران )نگاهی بیندازید تا باورتان شود.
این دوست عزیز بنا بر همین قاعده, یعنی توهم توطئه- اما نه از طرف دشمن که از طرف دوست- مرا به پذیرش سفارش برای انتقال آراء دیگری، دروغ( ازاین جهت که مقاله‌ی سفارشی یا نوشته‌ی خودم را به نام پرفسور سرشناس جیمز پتراس در وبلاگ قرار داده ام) و بی ذکاوتی( ازاین جهت که نتوانسته ام شیوه‌ی نگارش متفاوتی اتخاذ کنم) متهم کرده است.
در جواب این دوست باید بگویم:
1- این لینک مستقیم مقاله ی پتراس درGlobal Research :
http://www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=14018
2- اگر به این سایت دسترسی پیدا نکردید، این هم لینک همین مقاله در سایت شخصی پتراس:
http://petras.lahaine.org/articulo.php?p=1781&more=1&c=1
3- نشانی Global Research :
http://www.globalresearch.ca/
4- نشانی وبسایت جیمز پتراس:
http://petras.lahaine.org/
و اگر باز هم قانع نشدید (که در آن صورت باید برای درمان
جدی بیماری توهم توطئه حتما به روانپزشک مراجعه فرمایید) باید بگویم وبلاگ من به جز دوستانم، بازدید کننده‌ی چندانی ندارد که کسی یا کسانی بخواهند برای انتقال و پیشبرد افکارو اهدافشان از آن بهره ببرند.
اینجا خانه‌ی کوچک افکار شخصی من است ومن فقط و فقط برای دلم می نویسم.
(در ضمن، امیدوارم حداقل تا حدی به زبان انگلیسی آشنایی داشته باشید!)

انتخابات ایران به روایت دیگران


88/4/6

 

پروفسور جیمز پتراس(James Petras) استاد ممتاز جامعه شناسی در دانشگاه دولتی نیویورک است. او نویسنده بیش از 62 کتاب(منتشر شده به 29 زبان) و بیش از 600 مقاله در ژورنال‌های تخصصی شامل: امریکن سوسیالاجیکال ریویو، بریتیش جورنال آو سوسیالاجی ، سوشال ریسرچ و جورنال آو پزنت استادی است.
همچنین بیش از 2000 مقاله در ژورنال‌های غیر تخصصی مانند: نیویورک تایمز، گاردین، نیشن، کریستین ساینس مانیتور، فارین پالسی، لوموند دیپلماتیک و..  منتشر کرده است. 
او در حمایت و تعهد نسبت به عدالت اجتماعی سابقه طولانی دارد.
مقاله‌ای که از او در پیش می‌آید برگرفته از سایت Global Research و ترجمه‌ی نویسنده‌ی وبلاگ(بهناز منتظری) است.  


انتخابات ایران: دروغ "آراء مسروقه" 
مقدمه
به ندرت انتخاباتی وجود دارد که کاخ سفید در آن سرمایه‌گذاری کرده باشد وشکست انتخاباتی نامزد موافق آمریکا در آن توسط همه نخبگان سیاسی و رسانه‌های همگانی، غیر قانونی اعلام نشده باشد. در اخیرترین نمونه کاخ سفید و قشونش به دنبال انتخابات آزاد ( و منیتور شده) در ونزوئلا و غزه فریاد تقلب سر دادند، در حالی که در لبنان به رغم این واقعیت که ائتلاف تحت حمایت حزب الله بیش از 53 درصد از آراء را به خود اختصاص داد شادمانه یک "پیروزی انتخاباتی" جعل کردند.  
انتخابات پایان یافته ایران در تاریخ 12 ژوئن 2009[22 خرداد 88] یک مورد کلاسیک است: رئیس ناسیونالیست – مردمی وقت، محمود احمدی‌نژاد، 63 درصد( یا 24/5میلیون) از آراء را به دست آورد، در حالی که نامزد لیبرال تحت حمایت غرب از جناح مخالف یعنی حسین موسوی 34/2درصد( یا13/2 میلیون) از آراء را از آن خود کرد. انتخابات ریاست جمهوری ایران رکورد بالاترین میزان شرکت کننده یعنی بیش از 80 درصد رای دهنده را به خو اختصاص داد که تعداد بی سابقه‌ی 234812 رای از این آراء به شرکت کنندگان خارج از کشور تعلق داشت و موسوی با تصاحب 111792 رای از این آراء از محمود احمدی‌نژاد با 78300 رای[در خارج از کشور] پیشی گرفت. جناح مخالف به رهبری حسین موسوی شکست خود را قبول نکرد و سلسله تظاهراتی ترتیب داد که به خشونت انجامید و سوختن و تخریب اتومبیل‌ها، بانک‌ها، ساختمان‌های عمومی و مقابله مسلحانه با پلیس و دیگر مراجع قدرت را در پی داشت. تقریبا تمامی مراکز نظرسازی غربی شامل رسانه‌های الکترونیکی و چاپی مهم، وب سایت‌های مهم لیبرال، رادیکال، آزادی‌خواه و محافظه‌کار ادعای جناح مخالف مبنی بر تقلب گسترده‌ی انتخاباتی را تکرار کردند. 
نومحافظه‌کران، محفظه‌کاران آزادی‌خواه و تروتسکیت‌ها در استقبال از تظاهرات کنندگان مخالف به عنوان طلایه‌داران پاسداری از یک انقلاب دموکراتیک، با صهیونیست‌ها هم‌صدا شدند. دمکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، رژیم وقت را سرزنش کردند و از تصدیق نتیجه‌ی آراء سرباز زدند و به ستایش تظاهرات برای ابطال آراء پرداختند. نیویورک تایمز، CNN ، وشنگتن پست، وزارت امور خارجه اسرائیل و همه‌ی رهبران مجمع رؤسای سازمان‌های بزرگ یهودیان آمریکا خواستار تحریم‌های سخت‌تر علیه‌ایران شدند و [نقشه‌ی] مذاکرات پیشنهادی اوباما با ایران را "نقش بر آب" اعلام نمودند.


دروغ تقلب انتخاباتی
رهبران غرب نتیجه‌ی انتخابات را به این دلیل رد کردند که "می‌دانستند" نامزد اصلاح طلب‌شان نمی‌تواند بازنده باشد... ماه‌ها بود که آن‌ها مصاحبه‌های روزانه، سرمقاله‌ها و گزارش‌هایی از "جزئیات" ناتوانی دولت احمدی‌نژاد منتشر می‌کردند. آن‌ها برای اثبات این که موسوی با اختلاف آراء بسیار زیاد به پیروزی خواهد رسید به حمایت روحانیون، دولتمردان پیشین، تجار بازار و مهم‌تر از همه زنان و جوانان مسلط به زبان انگلیسی استناد می‌کردند، از پیروزی موسوی به عنوان پیروزی "صدای میانه‌روی" یاد می‌شد، حداقل این تعبیر کاخ سفید از این کلیشه‌ی احمقانه بود. دانشگاهیان صاحب نام لیبرال این‌گونه نتیجه گیری کردند که چون نامزد جناح مخالف یعنی موسوی در سرزمین قومی خود و میان آذری زبان‌ها شکست خورده بنابراین در شمارش آراء تقلب صورت گرفته است. دیگر دانشگاهیان مدعی شدند که بر اساس مصاحبه‌هایشان با دانشجویان طبقات بالا و متوسط ساکن شمال تهران، اکثریت "رای جوانان " به طور قاطع به نامزد اصلاح طلب اختصاص داشته است. 
آن‌چه راجع به محکوم کردن همگانی نتیجه انتخابات توسط غرب حیرت انگیز است این است که حتا یک شاهد کوچک نه به صورت مکتوب ونه شفاهی، چه قبل از انتخابات وچه یک هفته بعد از شمارش آراء[زمان نگارش مقاله] ارایه نشده است. در طول کمپین انتخاباتی هیچ اتهام موثق( یا حتا ناموثقی) مبنی بر دستکاری آراء مطرح نشد. چون رسانه‌های غرب خودشان هم پروپگاندای خود مبنی بر پیروزی فراگیر نامزدشان باورشان شده بود، روند انتخابات را روندی بسیار رقابتی، با مناظره‌های علنی داغ، فعالیت‌های بی‌سابقه مردمی و تبلیغات عمومی آزاد توصیف کردند. اعتقاد به انتخاباتی آزااد و باز آن‌قدر قوی بود رهبران و رسانه‌های غرب ایمان داشتند نامزد مطلوبشان پیروز خواهد شد. 
رسانه‌های غرب با اتکاء به گزارشگران خود که حامیان جناح مخالف را پوشش می‌دادند خیل عظیم موافقان احمدی‌نژاد را نادیده گرفته و کم اهمیت جلوه دادند. و بدتر آن‌که رسانه‌های غرب ترکیب بندی طبقه شرکت کننده در تظاهرات مخالفان و این واقعیت که نامزد حاکم حامیان خود را از میان طبقه بسیار گسترده‌تر فقیر کارگری، کشاورزان، صنعتگران و کارمندان جلب کرده بود نادیده گرفتند، در حالی‌که قسمت اعظم تظاهرکنندگان مخالف را دانشجویان طبقه مرفه و متوسط و کاسبان متخصصان تشکیل می‌دادند. 
به علاوه بیشتر رهبران فکری و گزارشگران حاضر در تهران مشاهداتشان از پایتخت را ملاک تخمین خود قرار دادند. تعداد بسیار اندکی حاضر شدند به استان‌ها، شهرستان‌های کوچک و متوسط و روستاهایی که انبوه حامیان احمدی‌نژاد را در خود جای داده بودند، سفر کنند. ضمن این‌که حامیان جناح مخالف، اقلیت فعالی بودند که از دانشجویان که به سادگی به سادگی برای حضور در خیابان‌ها بسیج می‌شدند، در حالی‌که حامیان احمدی‌نژاد از میان اکثریت کارگران جوان وزنان خانه‌دار برخاسته بودند که دیدگاهشان را در صندوق رای بروز دادند و وقت و تمایل اندکی برای شرکت در رقابت‌های خیابانی داشتند. 
تعدادی از کارشناسان روزنامه‌ها از جمله گیدون راچمن از فایننشال تایمز، از واقعیت پیروزی 63 درصدی احمدی‌نژاد در یک استان آذری زبان در مقابل رقیبش موسوی که آذری است، به عنوان شاهدی بر تقلب انتخاباتی یاد کردند. فرض ساده انگارانه این است که هویت قومی یا تعلق داشتن به یک گروه زبانی – ونه منافع اجتماعی و طبقاتی- تنها توجیه ممکن برای عملکرد رای دهندگان است. نگاه دقیق‌تر به الگوی رای دهی در منطقه آذربایجان شرقی ایران نشان می‌دهد که موسوی فقط در شهر شبستر در میان طبقه مرفه و متوسط (وآن هم با یک اختلاف اندک) برنده شده است. در حالی‌که در مناطق روستایی بزرگ‌تر، یعنی مناطقی که سیاست‌های تعدیلی دولت احمدی‌نژاد به آذری‌ها کمک کرده بود از پرداخت بدهی‌ها معاف شوند و کشاورزان وام‌های کم بهره و آسان دریافت کنند، کاملا شکست خورد. موسوی در منطقه آذربایجان غربی با استفاده از پیوندهای قومی آراء رای دهندگان شهری را از آن خود کرد. در استان پرجمعیت تهران موسوی در مرکز شهر تهران و شمیرانات با جلب آراء طبقه متوسط و مرفه، احمدی‌نژاد را شکست داد، در حالی‌که در مناطق کارگری حومه، شهرهای کوچک و مناطق روستایی به شدت شکست خورد. 
تاکید بی‌دقت و تحریف شده بر "رای دهی بر مبنای قومیت" از طرف نویسندگان فایننشال تایمز و نیویورک تایمز برای توجیه این‌که پیروزی احمدی‌نژاد با " آراء تقلبی" صورت گرفته است، با امتناع تعمدی و آگاهانه‌ی رسانه‌ها در اعلام نظرسنجی بسیار موشکافانه‌ی افکار عمومی که تنها سه هفته پیش از رای گیری توسط دو متخصص آمریکایی در سطح ملی انجام شد، هماهنگ بود؛ نظرسنجی‌ای که نشان می‌داد احمدی‌نژاد با اختلاف 2 به 1 یعنی حتا بیشتر از پیروزی انتخاباتی او در 12 ژوئن[22 خرداد 88] از حریف پیش است. این نظرسنجی نشان می‌داد که احمدی‌نژاد با اختلاف 2 به 1 نسبت به موسوی از طرف آذری‌ها حمایت می‌شود و این ثابت می‌کرد که چگونه در نظر گرفتن منافع یک طبقه توسط یکی از نامزدها[احمدی‌نژاد] می‌تواند بر هویت قومی نامزد دیگر چیره شود(واشنگتن پست، 15 ژوئن 2009). این نظرسنجی همچنین نشان داد که مسایل طبقاتی در میان گره‌های سنی[مختلف] تا چه حد در شکل دادن ترجیحات سیاسی از "شیوه زندگی نسلی"[ و اعتقاداتو باورهای مربوط به یک نسل] تعین کننده‌ تر است. بر طبق این نظر سنجی بیش از دو سوم جوانان ایرانی فقیرتر از آن هستند که بتوانند به کامپیوتر دسترسی داشته باشند و 18 تا 24 ساله‌ها " از میان همه گروه‌ها قویترین جبهه حامیان احمدی‌نژاد را تشکیل می‌دادند"(واشنگتن پست، 15 ژوئن 2009).تنها گروهی همواره از موسوی حمایت می‌کردناد دانشجویان و فارغ التحصیلان، صاحبان تجارت و طبقه مرفه بودند. "آراء جوان" که به عنوان "طرفداران اصلاحات" مورد ستایش رسانه‌ها قرار گرفته بودند، اقلیت مطلقی کمتر از 30 درصد، اما از گروه بسیار ثروتمند، پرهیاهو و عمدتا مسلط به زبان انگلیسی و برخوردار از حق انحصاری در رسانه های غرب بودند. حضور قاطع آن‌ها در گزارش‌های خبری غرب پدیده‌ای خلق کرد به نام" سندرم شمال تهران" برای مناطق ثروتمند طبقه‌ی مرفه، که بسیاری از این دانشجویان به آن تعلق دارند. اگرچه ممکن است آنها دارای قدرت بیان، خوش لباس و در انگلیسی فصیح باشند، اما در دل صندوق‌های رای کاملا شکست خوردند. 
به طور کلی موقعیت احمدی‌نژاد در استان‌های تولیدکننده‌ی نفت و مواد شیمیایی بسیار خوب بود. این ممکن است بازتابی از مخالفت کارگران نفت به برنامه‌های" اصلاح طلبان" باشد که شامل طرح "خصوصی سازی" بخش‌های دولتی بود. نامزد حاکم در استان‌های مرزی نیز موقعیت بسیار خوبی داشت چرا که او در برابر تهدیدات آمریکا و اسرائیل که ناشی از گسترش حملات تروریستی مرزی مورد حمایت آمریکا از طرف پاکستان و حمله کردهای عراق با حمایت اسرائیل بود و به کشته شدن تعداد زیادی ایرانی انجامید، بر تقویت امنیت ملی تاکید می‌کرد. حمایت وسرمایه گذاری کلان برای این گروه‌ها یکی از سیاست‌های رسمی آمریکا در دولت بوش بود که توسط اوباما لغو نشد؛ در واقع در آستانه‌ی انتخابات تشدید هم شد.  
آن چه مفسران غربی و دست‌پرورده‌های ایرانیشان نادیده گرفتند، تاثیر قوی جنگ‌های ویران کننده‌ی آمریکا و اشغال عراق و افغانستان بود: موضع محکم احمدی‌نژاد در قبال مسایل دفاعی با موضع ضعیف و مورد حمایت غرب که بسیاری از کمپین نویسان تبلیغاتی جناح مخالف در پیش گرفته بودند، در تضاد بود. 
اکثریت غالب رای دهندگان به نامزد حاکم احتمالا احساس می‌کردند که منافع امنیت ملی، یکپارچگی کشور ونظام رفاه اجتماعی، با همه‌ی کم و زیادش، توسط احمدی‌نژاد بهتر حفاظت می‌شود و بهبود می‌یابد تا توسط تکنوکرات‌های مرفه و مورد حمایت جوانان ثروتمند غربگرا که شیوه زندگی فردی خود را به منافع و یکپارچگی جامعه ترجیح می‌دادند. 
جمعیت شناسی آراء یک دوگانگی واقعی طبقاتی را نشان می‌دهد که شامل فردگراهای پردرآمد، قائل به بازار آزاد و سرمایه‌دار است در برابر جامعه کارگری کم درآمد حامی اقتصاد اخلاقی که در آن ربا خواری و سودجویی با اصول مذهبی محدود می‌شود. 
حمله‌ی اقتصاددانان مخالف سیاست‌های توزیع رفاه، وام‌های کم بهره و یارانه‌های بالا برای مواد غذایی اصلی، در مقبولیتشان نزد اکثریت ایرانیان که از چنین برنامه‌هایی بهره مند شده‌ بودند، اثر چندانی نداشت. دولت در برابر بازار که نماینده‌ی ثروت، قدرت، امتیاز طبقاتی و فساد است، به عنوان حامی و یاور کارگران فقیرشناخته می‌شد.حمله جناح مخالف به سیاست خارجی سازش ناپذیر و و مواضع ناخوشایند برای غرب از طرف دولت، فقط توسط دانشجویان لیبرال و متولیان واردات و صادرات تکرار می‌شود. از نظر بسیاری از ایرانیان ساختار نظامی دولت به عنوان نیرویی بازدارنده در برابر حمله‌ی آمریکا یا اسرائیل شناخته می‌شود.
آن چه میزان کسری رای جناح مخالف به ما می‌گوید این است که تا چه اندازه آنها از نگرانی‌های اصلی مردم خود بی‌خبرند. آن‌ها باید به یاد داشته باشند که با نزدیک‌تر شدن به به دیدگاه‌های غربی خود را از مصالح مطرح دور کردند، مسایلی مانند امنیت، مسکن، اشتغال و یارانه‌ی بهای مواد غذایی که زندگی را برای کسانی که زیر سطح طبقه‌ی متوسط و بیرون از دروازه‌های فاخر دانشگاه تهران قرار گرفته‌اند، قابل تحمل می‌کند. 
موقعیت انتخاباتی احمدی‌نژاد با نگاهی تطبیقی به دورنمای تاریخی تعجب‌آور نیست. در رقابت‌های انتخاباتی مشابه میان ناسینالیست- مردمی‌ها و لیبرال‌های طرفدار غرب، مردم‌گراها برده‌اند. مانند پرون در آرژانتین، اخیرا چاوز در ونزوئلا، اوو مورالس در بولیوی و حتا لولا داسیلوا در برزیل که همگی آن‌ها توانایی خود را در به دست آوردن نزدیک به 60 درصد و حتا بیشتر از این میزان از آراء، نشان دادند. رای اکثریت در این کشورها رفاه اجتماعی را بر بازارهای آزاد و امنیت ملی را بر اتحاد با امپراطوری نظامی ترجیح داد.
جای بحث درباره‌ی عواقب پیروزی انتخاباتی احمدی‌نژاد باز است. ممکن است آمریکا به این نتیجه برسد که ادامه‌ی حمایت از اقلیت معترض اما به شدت شکست خورده، امیدی برای تضمین توافق برسر غنی‌سازی هسته‌ای و دست کشیدن از حمایت حزب الله و حماس از طرف ایران، ایجاد نکند.رویکرد واقع گرایانه گشودن باب مذاکرات گسترده با ایران، و همانطور که سناتور کری اخیرا متذکر شد، درک این نکته است که غنی‌سازی اورانیم تهدید ذاتی برای هیچکس نیست. این رویکرد با رویکرد صهیونیست‌های آمریکا که در رژیم اوباما رخنه کرده‌اند، به شدت متفاوت است؛ رژیمی که در پافشاری بر جنگ پیشگیرانه با ایران و استفاده از این استدلال ظاهرفریب که امکان هیچ مذاکره‌ای با دولت غیرقانونی تهران که آراء را سرقت کرده است، وجود ندارد، رهبری اسرائیل را پذیرفته است.
 اتفاقات اخیر نشان می‌دهد که رهبران سیاسی اروپا و حتا بعضی از رهبران مقیم واشنگتن سیاست رسانه‌های همگانی صهیونیست را درباره‌ی "آراء مسروقه" نخواهند پذیرفت. کاخ سفید پیشنهاد خود را درباره‌ی مذاکرات معلق نکرده است اما توجه خود را نه بر نتایج شمارش آراء، که بر سرکوبی تظاهرکنندگان جناح مخالف متمرکز کرده است. همچنین اتحادیه‌ی 27 ملیتی اروپا ضمن" ابراز نگرانی جدی درباره‌ی خشونت‌ها" درخواست کرده" خواسته‌های مردم ایران از راه ابزارهای صلح‌آمیز حاصل وبه آزادی بیان احترام گذاشته شود" ( فایننشال تایمز، 16 ژوئن 2009 ص 4). به جز سارکوزی رئیس جمهور فرانسه هیچ رهبر اروپایی دیگری نتیجه انتخابات را زیر سؤال نبرده است. 
عنصر در پس پرده در پیامدهای بعد از انتخابات واکنش اسرائیل است: نتان یاهو به دنبله‌روهای آمریکاییش پیام داد برای اعمال بیشترین فشار بر دولت اوباما برای پایان دادن به تمام برنامه‌های ملاقاتش با دولت دوباره منتخب احمدی‌نژاد، از دروغ "تقلب انتخاباتی" استفاده کنند. 
 تناقض اینجاست که مفسران آمریکایی(چپ، راست، میانه‌رو) که دروغ "تقلب انتخاباتی" را باور کرده بودند ندانسته زمینه را برای دروغ پردازی‌ها و مجادلات نتان یاهو و دنباله روهای آمریکاییش فراهم کردند[اما]: جایی که آن‌ها جنگ مذهبی می‌بینند، ما جنگ طبقاتی می‌بینیم، جایی که آن‌ها تقلب انتخاباتی می‌بینند، ما بی‌ثباتی امپریالیسم را می‌بینیم.  




۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه

متراژ انقلاب تا آزادی بر حسب نفر



30/ 3/ 88

دیروز جمعه با اینکه اصلا برای امتحان امروز که روش تحلیل محتوی با دکتر دادگران بود، درس نخونده بودم رفتم نماز جمعه. صد حیف که آنقدر ناگهانی تصمیم به رفتن گرفتم(به خاطر درسم) که دوربین یادم رفت. اما مهم نیست؛ آنهایی که می خواهند باور کنند و ببیند، می بینند و آنهایی که نمی خواهند، هرگز.

ماجرای جالبی هم برایم اتفاق افتاد: چون جمعیت زیاد بود و راهها بسته، ماشین را گوشه ای پارک کردم و در ایستگاهی در بلوار کشاورز با عده ای دیگر منتظر اتوبوس شدیم. اتوبوس آمد و سوار شدیم و فقط یک ایستگاه توانست جلو برود ضمن اینکه فهمید ما همه نماز گزاریم. اما وقتی خواستیم پیاده شویم بالحن تندی گفت:" خانوما بلیط یادتون نره!" نکته اینجاست که در حالیکه قالیباف روا ندارد نمازگزارها 1 ایستگاه بدون بلیط سوار اتوبوس بشوند احمقانه نیست که می گویند این جمعیت میلیونی را با اوتوبوس از جاهای دیگر!( نمی دانم از کجا واقعا) می آورند؟

راستی گفتم قالیباف یادم افتاد اعلام کرده از آزادی تا انقلاب را متر فرموده و محاسبه نموده و کاشف به عمل آمده که در این متراژ 3 میلیون نفر آدم جا می شود!البته آنوقت که سبزی وجود نداشت و هر سال مردم واقعا میلیونی از انقلاب تا آزادی را پر می کردند ایشان ضرورتی ندیده بود متر کند!!!

عکسهای این پست مربوط به 26 خرداد، میدان ولیعصر است.تجمع میلیونی اما آرام و با وقار!( با نیکون دی 40 خودم)


۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

پیروزی شیرین


88/3/26



روز23 خرداد که نتیجه شمارش آراء قطعی شد همه احمدی نژادی‌ها برای برگزاری جشن و ریختن در خیابانها بی‌قرار بودند. اما همانطور که از قبل از ما خواسته شده بود در صورت پیروزی  برای جلوگیری از اغتشاش بدون برنامه و مجوز کاری انجام ندهیم، این هیجان را تا روزیکشنبه که  برای پیمان دوباره با رئیس جمهور عزیزمان در میدان ولیعصر جمع شدیم، کنترل کردیم. عکاسی وسط آن خیل جمعیت ودر حالی که حتی نمی‌توانستم دستم را برای نگه داشتن روسریم که بر روی شانه‌ام سر خورده بود بالا بیاورم، خیلی سخت بود؛ اما حیف بود این لحظه‌ها را با دوربین خودم ثبت نکنم و به تصاویر خبرگزاری‌ها اکتفا کنم. البته چون من در بین جمعیت بودم مجبور شدم دستهایم را تا حد ممکن بالا ببرم و بدون کادربندی عکس بگیرم. پسر جوانی که زود به میدان آمده بود و موتورش را در کنار خودش پارک کرده بود پیشنهاد داد روی موتورش بایستم . چند عکسی که از روی موتور او گرفتم زیباتر از بقیه شد چون شکوه حضور مردم را نشان می‌داد. با این‌حال دلم نیامد از یکی- دو عکس خبرگزاری فارس صرفنظر کنم و آن‌ها راهم به عکس‌های خودم اضافه کردم.

۱۳۸۸ خرداد ۲۵, دوشنبه

بازار کساد مخمل در ایران


88/3/25
از روز 23 خرداد و از همان ساعات‌ اول اعلام نتایج، دار و دسته موسوی با استفاده از زمینه سازی‌های قبلی، مثل ایجاد انتظار پیروزی حتمی در طرفداران، امکان رخ دادن تقلب در شمارش آراء و اقدامات بعدی، مثل اجیر کردن چند هزار نفر برای ایجاد شورش و اعتراض و تحریک برخی طرفداران مردمی و جوان موسوی برای همراهی با آن‌ها، به خیال خود سعی کردند و می‌کنند زمینه یک انقلاب مخملین یا رنگین را در ایران به وجود بیاورند.
انقلاب‌های رنگین به وسیله بنیاد‌ها و نهاد‌های به ظاهر غیر دولتی مثل بنیاد سوروس( که بنیان‌گذارش سوروس، یک صهیونیست آمریکایی است و چندی پیش هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو را برای زمینه‌سازی براندازی نرم راهی ایران کرده بود) برای از بین بردن موانع هژمونی آمریکا در جوامع پسا کمونیستی اروپای شرقی و مرکزی و آسیای مرکزی طراحی شدند. کشورهایی مثل چکسلواکی، صربستان، گرجستان، قرقیزستان و اوکراین. به طور مثال در گرجستان در طی رقابت انتخاباتی( درست مثل وضعیت فعلی انتخابات ریاست جمهوری دهم) بنیاد سوروس، پشتیبان انقلاب مخملین در گرجستان، از طریق انستیتو جامعه باز و با استفاده از افکارسنجی، پیروزی ائتلاف تروئیکا را از پیش اعلام کرد! اما بعد از اعلام نتایج ائتلاف برای گرجستان نو به پیروزی رسید. ائتلاف تروئیکا به نتایج اعتراض و دولت را به تقلب متهم کرد( درست مثل کاری که اصلاح طلبان یا همان "سبزها" در این دو سه روز انجام داده اند.) ائتلاف تروئیکا که به وسیله رسانه‌های آمریکایی و اروپایی حمایت می‌شد( باز هم دقیقا مشابه حمایت سرسخت BBC و CNN و... از موسوی) حامیان خود را به مبارزه منفی و نافرمانی مدنی فراخواندند( همان کاری که هم اکنون موسوی با صدور بیانیه‌های پی در پی انجام می‌دهد) و حدود 15 هزار نفر را در پایتخت و در مقابل ساختمان‌های دولتی به مدت چند روز جمع کردند. معترضان به پلیس و ارتش گرجستان گل هدیه می‌کردند( درBBC فارسی و VOA دیدم که معترضان در حال ناز و نوازش و پناه دادن بعضی از نیروهای پلیس بودند. البته اگر اساسا این صحنه‌ها ساختگی نباشند، چون دوستم در قزوین می‌گفت یکی از نیروهای پلیس را از بالای پل پایین انداخته و کشته‌اند). در روز افتتاح پارلمان که شواردنادزه (رهبر ائتلاف برای گرجستان نو) در حال سخنرانی بود، مخالفان به رهبری ساکاشویلی وارد پارلمان و مانع تثبیت قدرت ائتلاف برای گرجستان نو شدند. شوارد نادزه استعفا کرد و انقلاب مخملین که به انقلاب گل رز معروف بود به پیروزی رسید.
تمام نشانه‌های چنین انقلابی درموضع گیری‌ها و عکس‌العمل‌های "سبز"های اصلاح طلب دیده می‌شود: حمایت های همه جانبه غرب از سبزها و شورش‌های آن‌ها، چه در حوزه رسانه و چه از طرف سیاستمداران ارشد غربی، متهم کردن دولت به نا کارآمدی در همه حوزه‌ها، تشکیک در سلامت انتخابات قبل از انجام آن، اعلام پیروزی قطعی قبل از انتخابات!!! عدم پذیرش نتایج اعلام شده بعد از انتخابات، در خواست ابطال آراء ( این یک مورد با مورد مشابه خود در گرجستان و دیگر کشورهای درگیر انقلاب رنگین کمی تفاوت دارد و تفاوت ان این است که در آن کشورها درخواست بازشماری آراء را داشتند. گویا اصلاح طلبان در این زمینه بسیار پیشرو عمل کردند و ابطال آراء را از اساس خواستار شدند! البته این دست آن‌ها را رو می‌کند؛ آن‌ها مطمئن هستند در صورت بازشماری آراء دوباره به همین نتیجه کنونی می‌رسیم. و این نکته را هم بگویم که کسانی که فریاد دموکراسی خواهی‌شان گوش فلک را کر کرده و مدعی مبارزه با دیکتاتوری هستند در حال حاضر به مستبدانه ترین شیوه در تلاش برای زیر پا گذاشتن نظر 25 میلیون ایرانی و جایگزینی آن با نظر 13 میلیون دیگر هستند که در جای خود به آن خواهم پرداخت). اعلام مبارزه منفی و نافرمانی مدنی، و به تعطیلی کشاندن ادارات( که موسوی از مخالفان خواسته روز سه‌شنبه آن را اجرا کنند و من مطمئن هستم اجرا نخواهد شد چون اولا تعداد مخالفان در قیاس با موافقان بسیار کمتراز آن است که عدم حضورشان منجر به تعطیلی ادارات شود، ضمن اینکه مخالفانی که من آن‌هارا از نزدیک می‌شناسم و دوستان و آشنایان من هستند تمایلی به شرکت در این اغتشاشات ندارند و این افراد ذی نفع و paidهستند که این آشوب‌ها را شکل می‌دهند، البته منکر این نیستم که در چنین مواردی تعدادی افراد جوگیر و بعضی جوانان پر شور و حرارت به جمع آن‌ها می‌پیوندند).
من به صورت موردی تمام اتفاقاتی را که در جریان انقلاب گل رز گرجستان رخ داده بود بدون هیچ دخل و تصرفی با عملکرد "سبزها" مطابقت دادم وتنها اختلاف موجود استفاده از رنگ سبزتوسط "سبزها" به جای گل رز در گرجستان است. می توانید این موارد را با نمونه‌های مشابه دیگر مثل انقلاب نارنجی اوکراین، انقلاب لاله‌ای قرقیزستان و ... مقایسه کنید و دریابید که حرکت امروز "سبز‌های" ایران چیزی نیست جز تلاش برای به راه اندازی انقلاب رنگین.
اما...
اما نکته این است که اینجا ایران است، نه گرجستان، قرقیزستان، صربستان، چکسلواکی و اوکراین.